۱-در این بیفوتبالی و بیمیلانی، بازی یوونتوس و میلان و اینتر غنیمتی بود برای خودش. اگرچه که فکر میکنم امسال هم باید اون چیز زشت و گنده رو گوشهی تلویزیون تحمل کنیم و به جای صدای خود بازی، صدای مگس و مورچه رو بشنویم. از این به بعد باید لذت ندیدن یک فوتبال را هم به دیگر نداشتههایمان اضافه کنیم. اونور شبکهها دارند با هم رقابت میکنند در گرفتن امتیاز پخش بازیها اینور فکر میکنند چه کار کنند که مربع رو به مستطیل تبدیل کنند.
۲-و اما شبکه دو، مرحمت فرمودند حاجی آقا ده نمکی را دعوت فرموده بودند که ما از این امر بسیار خوشحال و مشعوف شدیم، گرچه موفق نشدیم تمام مصاحبه را ببینیم. اما فهمیدیم و قانع شدیم که ایشان آمده بودند که بالاخره یک جور ایی حالی ملت بفرمایند که به خدا این فیلم فقط جک نیست، فیلم بسیار سمبلیک و عرفانی و معناگراست و گرنه که سه میلیارد نفر نمیرفتند سینما. ملت ماهم که عاشق سینمای معناگرا... راستی بیست و سی با کامران نجفزاده دیشب صوتی داد. (البته که عجیب نیست)
۳-ما که از بلاگفا تکون نمیخوریم و به فکر مهاجرت هم نیستیم، اما بالاخره این مدیران هم یک تکانی به خودشان بدهند یک پیشرفتی از خودشان نشان دهند. جان شما ما از تگ خیلی خوشمان میآید. پیشنهاد خوبی هست نه؟
راستی این یک دو سه هم چیزه خوبیه!
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 2:5  توسط علی
|
خیلی بازی بچههای تیم بسکتبال حال داد. هم بعد از 60 سال المپیکی شدیم، هم برای اولینبار قهرمان آسیا. به نظرم این دوره مربی خوبی داشتیم.
پینوشت: عنوان را از مطلبی که در سایت فیبا نوشته شده بود برداشتم.
+ نوشته شده در یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 20:31  توسط علی
|
دقیقاً همین امروز، یک سال گذشت. وبلاگنویسی بسیار تجربهی خوبی برای من بود. دوستهای خوبی پیدا کردم. کلی چیز یاد گرفتم ولی الان آنچنان مریض هستم که نمیتوانم به مانیتور نگاه کنم. پس پرحرفی باشد برای بعد. راستی تسلیت به همهی دیوانگان استاد. میدانم الان یکی روبان سیاه بر دست بسته، یکی ساراباند نگاه میکند.
پینوشت: میکل آنجلو آنتونیونی هم درگذشت، فکر کنم فردا هم گدار خواهد رفت.
+ نوشته شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 17:18  توسط علی
|
ژانر وحشت را اگر مختص کشورهای ژاپن و ایتالیا و انگلستان ندانیم، مطمئناً میدانیم که فرانسویها هم در این ژانر هیچ نقشی نداشتند. فیلم فشار قوی High Tension که در گونه فیلمهای Slasher هم جای میگیرد، تمام آنچه که باید یک فیلم ترسناک داشته باشد را داشت، ولی آنچه که این فیلم را با سایر فیلمهایی در این ژانر متمایز میکرد ساختار پیچیده و درونمایه فیلم بود. نقطهی شروع فیلمهایی
از این دست معمولاً جایی است که تماشاگر حس میکند که دارد یک فیلم با مضمونی ترسناک میبینید و کارگردان برای هر چه بیشتر شکه کردن ببینیده قصد به کش دادن فیلم دارد. ولی در این فیلم شما از همان ابتدای فیلم که آخر فیلم هم هست، میدانید که قرار است یک فیلم ببینید با مضمونی مشخص. شما تا بیست دقیقهی آخر فیلم همه چیز را خیلی سادهانگارانه دنبال میکنید با صحنههایی که بیشتر از آنکه ترسناک باشند، چندشآور هستند. (من نمیدونم چرا در این دهه تمام عناصری که یک فیلم را باید ترسناک جلوه دهند یکی هستند حتی در فیلمهای شاخص. خون، قطعه قطعه کردن، صحنههای به شدت احمقانه، موجودات عجیب الخلقه و ... کجا رفت آن فیلمهایی مثل طالع نحس، جنگیر، روانی، درخشش و حتی سهگانه زامبی گونهی جورج رومرو عزیز ...) البته این فیلم خالی از صحنهها هراسآور نیست، که در بعضی از صحنهها ما را سر در گریبان برد و اما در زمانهای پایانی فیلم بود که با جابهجایی شخصیت ماری Cecile De France با قاتل اصلی فیلم که تا این زمان به ما معرفی شده بود، خط داستان از دست ببینده جدا میشود و با فلشبکهایی سریع به صحنههای قتل که ما در طول فیلم با شخصیت دیگری دیده بودیم، اینبار ماری را در حین انجام قتلها میبینیم. اینگونه دوگانگی شخصیتها را در فیلمهایی مثل باشگاه مشتزنی هم دیدیم. جایی که ادوارد نورتن خودش را در قالب یک نفری دیگر میبیند. در این فیلم هم ماری را میبینیم که سعی بر نابودی شخصیت پلید خود دارد. این فیلم جایزهی بهترین کارگردان را برای Alexandre Aja در جشنوارهی کاتالونیان بدست آورد. همچنین جایزهی بهترین بازیگر زن برای Cecile De France. کل این فیلم در فرانسه فیلمبرداری شد. تنها فیلمی هم که از این کارگردان دیدم تپهها هم چشم دارند بود که من زیاد از این فیلم خوشم نیامد.
مرتبط:
سایت رسمی فیلم
نقد راجر ایبرت برای این فیلم
+ نوشته شده در سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 17:16  توسط علی
|